برگشت بعد از یک سال - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 7:40
دقیقا یک سال بود اینجا ننوشته بودم ، راستش یه موقع هایی کلا یادم میرفت همچین وبلاگی درست کرده بودم ، با دوست پسرم در ارتباطیم هر روز هیچ چیز بینمون عوض نشده فقط من دیگه دیت میرم و اون به گفته خودش این دو سال هیچ دیتی نرفته ، هیچ سکسی هم نداشته باورش میکنم چون 24 ساعت زندگیشو خبر دارم . هیچ پسری تو ا...
برگشت دوباره - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 7:40
دقیقا یک سال و دوماه از اخرین نوشتم میگذره برگام چقدر زود میگذره چه پاییز اشغالیه ایران نفرین شده بارون نمیاد و جنگ شد آب نداریم زندگیم خیلی بالاپایین داره تو حیطه کار و احساس . حوصله هیچ کاری ندارم بالاخره تونستم از رابطه نصفه نیمه با دوست پسر تو امریکام بگذرم و تموم کنم بعد از سه سال .. خیلی کمتر ...
نوشته های تو مغزم و روز هایی که گذشت - تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 17:42
دوست پسرم خستس درکش میکنم حتی خانم دکتر هم گفت : مهاجرت خیلی سخته فکر این نباش خیانت کنه ، فکر این باش اون رفته اونجا که آینده شماهارم بسازه و برگرده و ببرتتون ! ولی من آمریکا نمیخوام نمیدونم چرا زندگیمو انقدر سخت میگیرم . چرا تله رهاشدگی در من انقدر قویه که کارایی میکنم که بیشتر آدمارو از خودم دورم...
نوشته های تو مغزم و روزهایی که گذشت - تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 17:42
دیروز نوشته بودم دارم بهتر میشم و رو اهدافم تمرکز میکنم ولی عمر خوب موندن حال من تهش 12 ساعته ! امروز به بابام میگم دلم میخواد خونه دوست صمیمیم شب بمونم خونش هم یک کوچه پایین شرکتی هست که کارمیکنم تازه کوچه پایینیشم خونه دایی دوستمه ! دوستم تنها زندگی میکنه مامان باباش شهرستاننمیگه نه ! میگم تو اجاز...